خرید بک لینک

شب های گرم و روزهای سرد،

شهری مه آلود و مردمانی منگ،

نفس هایی که هر روز تنگ تر و تنگ تر می شود

درختانی غرق در دود و تاریکی، و زندگی های رو به پایان،

سکوتی گم شده در هیاهوی بی هدف

و مرگی که با نفس های بی رمق،

رنگ زندگی به خود می گیرد ...

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 2:45

تو را می خوانم به پایان جاده های تاریک،آنجا که شاید، سوسوی شمعی ما را بخود می خواند،آنجا که شکوفه ای در انتظار ماست،یا پرنده ای تنها به شوق بهار ما را صدا می زند،تو را می خوانم به جایی که آفتابش فروزان است و مردمانش معمولی و زندگی ها شاد،سرزمینی که خداوندگارش به فکر دریاهاستو دشتهایش از باران سهمی دارند،تو را می خوانم آنجا کهرودهایش با کودکان سخن می گویندو ماهی های قرمزش به وقت نوروز آزادند،سرزمینی پراز سبزه و کوه های پر برف ...

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 2:45

اینبار اگر من و تو دست در دست هم دهیم

هیچ  لاله ای  نخواهد  روئید، 

از پیوند دستان ما اینبار

درختان خشکیده شکوفه خواهند داد

دشتهای بی حاصل سرسبز خواهند شد

آسمان در شادی این بیداری

باران را به ما هدیه خواهد کرد

و ما اینبار اندیشه ها را آب خواهیم داد

و خیال و توهم را از ذهن ها خواهیم زدود ...

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 2:45

صفحه بندی